close
تبلیغات در اینترنت

بیوگرافی مهدی مهدوی

برای سفارش تبلیغات کلیک کنید
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید
برای سفارش تبلیغات کلیک کنید

تبلیغات

Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز


بیوگرافی مهدی مهدوی

مهدی مهدوی (زاده ۱۳ اردیبهشت ۱۳۶۳ در شهریار) پاسور دوم تیم ملی والیبال ایران است. مهدوی سابقه حضور در داماش گیلان، سایپا البرز، پیشگامان کویر یزد و باریج اسانس کاشان را دارد.

زادروز : ۱۳ اردیبهشت ۱۳۶۳

زادگاه :  شهریار، ایران

قد : ۱۹۲ – وزن : ۹۰

باشگاه کنونی : باریج اسانس کاشان

شمارهٔ پیراهن : ۱۳

پُست : پاسور

مهدی مهدوی پاسور خوب تیم ملی کشورمان سال گذشته همراه با تیم ملی روزهای خوشی را پشت سر گذاشت و پس از آن هم همراه با باریج اسانس کاشان در لیگ برتر درخشید اما مصدومیت او و حذف ناباورانه باریج  خوشی های مهدوی را به ناخوشی تبدیل کرد. سال ۹۲ با تمام خوشی ها و ناخوشی ها برای این بازیکن باتجربه به پایان رسید و او سال ۹۳ را با نگاهی نو آغاز کرد و می خواهد در این سال اتفاقات جدیدی را تجربه کند. مهدوی بعد از فرهاد ظریف دومین ملی پوشی است که خیلی سریع با تیم فصل آینده خود قرارداد امضا کرد و سال آینده او هم مثل فرهاد همراه مشهدی ها در لیگ برتر حضور خواهد داشت.
گپی با مهدی مهدوی

آیا تیپ شخصیتی والیبالیست ها نشات گرفته از این رشته است.

در گذشته شرایط این رشته و زمان اردوهایی که داشت موجب شده بود تا اکثر والیبالیست ها تحصیل کرده باشند. خانواده های انها نیز از این قاعده مستثنی نیستند و آنها نیز درس خوانده اند.

لازمه یک والیبالیست خوب شدن چیه؟

تمرین خوب و توجه به نکاتی که مربی می گوید. برای اینکه ورزشکاری حرفه ای باشی باید سعی کنی حتی یک جلسه تمرین را از دست ندهی و بیشترین بهره را از تمرینات ببری.

اگر به گذشته برگردی باز هم والیبال را انتخاب می کنی؟

صددرصد. من از این رشته خیلی راضی ام. به همان نسبت که خیلی ها عاشق رشته ای مثل فوتبال هستند، من نیز والیبال را دوست دارم.

دوست داری به کدام کشور ترانسفر شوی؟

روسیه.

برای ترانسفر شدن باید چه کار کرد؟

تلاش و تمرین. هم در لیگ و هم تیم ملی. در حال حاضر کادر فنی تیم ملی تمام تلاش شان را برای اعضا تیم ملی می کنند و حیف است اگر نهایت بهره را از این شرایط نبریم. دوران ورزش و عمر آن خیلی کوتاه است باید از فرصت ها استفاده کنیم. جوانی وقت کار و تلاش است. در هر مقطعی از زندگی باید بر روی یک موضوع تمرکز کنیم. برای ترانسفر شدن باید خودم را به همه ثابت کنم. باید کاری کنم که تلاشم دیده شود و بهترین راه آن دوری از حاشیه است. حاشیه زندگی ورزشکار را نابود می کند. با نگاهی به زندگی ورزشکاران موفق می بینیم که آنها حتی المقدور خود را درگیر مسائل حاشیه ای نمی کنند.

و تفریح ات معمولاً چیه؟

مثل سایر مردم بیشتر مسافرت، آن هم با خانواده ام.
گفتگو با همسر مهدی مهدوی

*نبود آقای مهدوی سخت نبود؟

نه. (با خنده). مهدوی: «واقعیت‌ها را بگو». بالاخره سختی‌های خودش را دارد. مخصوصاً که گلبو کوچک است.

*بازی‌ها را تنها نگاه می‌کردید یا با خانواده؟

معمولاً تنها. زمانی که با گلبو بودم خیلی با هیجان بازی را دنبال می‌کرد اما بیشتر تنها بازی‌ها را می‌دیدم.

*گلبو وقتی بازی می‌بیند، بابایش را می‌شناسد؟

نه هنوز قدرت تشخیص تصویر را ندارد اما وقتی حرکت توپ را می‌بیند با ذوق و علاقه نگاه می‌کند.

*گلبو هم مثل ترمه خیلی به پدرش وابسته است؟

من فکر می‌کردم به خاطر سن کم نبود پدرش خیلی روی او تأثیر نگذارد اما وقتی رفت، یک مدتی رفته بود تو لک. وقتی هم برگشت خوشحال‌تر شد، می‌خندید. شب اول وقتی پدرش برگشت، ساعت ۳:۳۰ الی۴ صبح بود، بیدار شد. خیلی هم هیجان داشت. با اولین کلمه‌ای هم که گفت دستمزد مرا داد. می‌گوید: «بابا» (‌با خنده).

*پدرش را شناخت؟

بله. خیلی تحویلش گرفت. خیلی‌ها می‌گفتند شاید پدرش را نشناسد اما رفتارش برعکس بود.

*شما می‌دانستید، با بازیکن تیم‌ملی والیبال ازدواج می‌کنید؟ مثل همسر فرهاد ظریف بی‌خبر نبودید؟

تا حدودی می‌دانستم کارش به چه شکلی است اما سختی‌های زندگی با یک ملی‌پوش را لمس نکرده بودم. فکر نمی‌کردم سختی‌‌اش در این حد باشد.

*خودتان ورزش می‌کنید؟

حر‌فه‌ای نه. اما شنا می‌کنم.

*زندگی با یک ورزشکار حرفه‌ای چقدر سخت است؟ شهرستان هم می‌روید؟

مهدوی: فصل قبل من بازیکن تیم پیشگامان یزد بودم، به خاطر گلبو به یزد نرفتیم. تازه به دنیا آمده بود و آب‌و‌هوای یزد خوب نبود. من دو ساعت بعد از به دنیا آمدن گلبو با تیم پیشگامان یزد رفتم ترکیه اردوی یک هفته‌ای. در حالی که دو روز قبل تازه از ژاپن برگشته بودم. بعد که برگشتم، دو، سه روز ماندم و بعد رفتم یزد.

همسر مهدوی: من برای اینکه مهدی موقع به دنیا آمدن گلبو کنارم باشد، زمان زایمان را دستکاری کردم. با اینکه دکترم می‌گفت نمی‌شود بچه زود به دنیا بیاید. اما من اصرار داشتم تا مهدی قبل از رفتن به ترکیه بچه را ببیند.

نویسنده:

تاریخ: پنجشنبه 20 شهريور 1393 ساعت: 17:25

نظرات()

تعداد بازديد : 32

به این پست رای دهید:

بخش نظرات این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

آمار

آمار مطالب آمار مطالب
کل مطالب : 2009
کل نظرات : 120
آمار کاربران آمار کاربران
افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 4
آمار بازدیدآمار بازدید
بازدید امروز : 573
بازدید دیروز : 747
ورودی امروز گوگل : 0
ورودی گوگل دیروز : 10
آي پي امروز : 14
آي پي ديروز : 51
بازدید هفته : 2,244
بازدید ماه : 5,931
بازدید سال : 17,494
بازدید کلی : 188,918
اطلاعات شما اطلاعات شما
آی پی : 54.198.27.243
مرورگر :
سیستم عامل :
امروز : پنجشنبه 25 مرداد 1397

ورود کاربران

نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

امکانات جانبی